تبليغاتX
ثنا


کاش غزل را هم قیمتی بود تا من عیار این اشعار را با ارقام فلکی می سنجیدم افسوس و صد افسوس که نشئه این کلمات مستمان نمی کند که بجنبیم.اینهم عاشقانه دیگری از محمد علی رضا زاده. 

تو از خرابه یونان باستان هلنا

دلت بزرگترین معبد جهان هلنا

من از معابد مخروبه اساطیری

گرفته ام زخداوند تو نشان هلنا

تو را به خون دل مریم ملامت کش

مسیح معجزه را از دلم مران هلنا

به پاس خون کدامین سوار بی برگشت

گرفته گونه تو رنگ ارغوان هلنا

تمام شهر گرفتار کفر دقیانوس

کتاب کهنه انجیل را بخوان هلنا

بخوان به خاطر زنجیریان دلداده

بمان به خاطر اصحاب آسمان هلنا

هزار برده، هزاران کنیز در بندند

هزار دختر بی دلبر جوان هلنا

نشسته ام همه شب بر رواق منبر پیر

به احترام تو بر روی زانوان هلنا

همیشه خانه ما بوی گریه می گیرد

دم غروب، پس از گفتن اذان هلنا

صدای صندل پایت ترانه می خواند

دوان دوان حرکت کن، دوان دوان هلنا

که در پی قدمت گوش کفر می جنبد

گرفته اند کمانها تو را نشان هلنا

ز خواب غار به پا خیزمرد، میمیرد!

دل  شکسته  بانوی  مهربان، هلنا!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 2:4  توسط  سیدجوادسیدپور  |