تبليغاتX
ثنا


اینهم اثر دیگری از محمد علی رضازاده ،چه می توان گفت به شعری که آرامت می کند ولی خیالت را رام نمی کند،که بگردی و بچرخی و آرام نشوی . شاید لذت زندگی همین باشد رام نشدن و آرام نشدن.

و چشم های تو باران و چشم های تو آب

دو بیت شعر به هم ریخته دو کاسه شراب

و چشم های تو معجون مرگ و زندگی اند

دو گور تنگ، دو صبح پس از شب مهتاب

دو حوری اند دو چشمان تو که می رقصند

دو پیر زن که به هر شکل می دهند عذاب

دو آدمند، دو حوا، دو شاه بانو که - 

_ دو حاکمند، دو ارباب بی عتاب و خطاب

_ که دوست داشته باشم، که هی شکنجه شوم _

دو چشم مست تو انگار می کنند ایجاب

دو می فروش که با عشوه های "کشمیری"

دو سبزه روی دو جنگل، دو جذبه بی تاب

دو دلربای "سمرقندی" اند چشمانت

که می کنند دلم را به رقص وسوسه آب

دو آفریده، دو سرکش، دو مست بی آزار

دوتا پری، دوتا فرشته ولی بدون حجاب

دو چشم مست تو "چنگیز" نفرت و مرگند

که "سبزه وار" دلم را همیشه کرده خراب

دو چشم مست تو دل می برند یعنی که:

دو سارقند ولی با رسوم و با آداب!

مژه به هم بزنی مرگ زنده خواهد شد

که چشم هات دو دنیای کاملا بی خواب

دو چشم خاکی ام اما تمام شب بی تو

به گریه خیره بماندند بی سوال و جواب...!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 23:17  توسط  سیدجوادسیدپور  |